lundi 4 juillet 2011

کارنامه سراسر جنایت« سربازان گمنام» امام زمان

به یاد هاله سحابی

نخست باید یادآور شد که در روزهای اول انقلاب، گروهی که بعدها به سپاه پیوستند و اطلاعات سپاه شدند، برای خمینی کار می کردند. در پی کودتای خرداد ۶۰، خمینی از مردم خواست در باره یکدیگر، جاسوسی کنند. هنوز واواک به وجود نیامده، ترورها سازماندهی پیدا کرده بودند. در ۱۳۶۴، بهنگام ریاست جمهوری خامنه ای و نخست وزیری میر حسین موسوی، واواک تأسیس شد. خمینی اعضای واواک و همه شرکت کنندگان در ترور و جنایت سیاسی را «سربازان گمنام امام زمان» نامید.
بدین سان، افرادی که خامنه ای و دستیارانش و پیش از آنها خمینی «سربازان گمنام امام زمان» نام می دهند، مأموران انجام جنایتها هستند که «رهبر» و دستیاران او دستور انجامشان را صادر می کنند.
برای اولین بار، خمینی اعضای واواک را که کارشان جاسوسی در زندگی مردم و لو دادن آنها بود، «سربازان گمنام امام زمان» نام داد. اینکه همه دست اندرکاران جنایت های سیاسی را، خواه در نیروهای امنیتی و واواک و چه در سپاه را «سربازان امام زمان» می خوانند.
جنایت کاران را سربازان گمنام امام زمان خواندن و خامنه ای را به حضرت رسول و خمینی به خدا کاری جز بیزاری نکرده است. البته مردمی که با اسلام بمثابه بیان آزادی، انقلابی را به عرصه وجود آوردند که در آن گل بر گلوله پیروز شد، برای دین نیز می باید دل می سوزاندند که قربانی اول رژیم جنایت پیشه است.
در طول سالهای اخیر در ایران و به خصوص از سالهای دهه شصت به بعد، «سربازان گمنام امام زمان» در هر جنایت سیاسی و غیر سیاسی، چون سرکوب مردم در کوچه و خیابان و دستگیری و شکنجه و قتل و ترور در داخل و خارج از کشور و آدم ربایی و بمب گذاری و آتش زدن کتابفروشی ها و مساجد و اختلاس و سرقت مسلحانه و فروش و ترانزیت مواد مخدر و فروش دختران به کشورهای عربی و واردات و صادرات کالاهای قاچاق و ارسال مواد منفجره جهت بمب گذاری به کشورهای دیگر و اعدام های مخفیانه و کشتن مجروحان و دفن مخفیانه کشته شدگان و دستگیری های غیر قانونی و... و ختم میشد مستقیم یا غیر مستقیم دخالت داشت .
• اما مراکز مختلف تشکیل دهنده سربازان گمنام عبارتند از:
- اعضای وابسته به اطلاعات بیت رهبری
- اعضای وابسته به اطلاعات سپاه پاسداران که با لباس شخصی در عملیات مختلف شرکت می کنند – لباس شخصی ها .
- اعضای وابسته به واواک .
- اعضای وابسته به اطلاعات نیروی انتظامی که در عملیات با لباس شخصی حضور می یابند – لباس شخصی ها .
- اعضای وابسته به اطلاعات قوه قضاییه و دادستانی ها- بازجوها و... .
• کارنامه »سربازان گمنام» در طول جمهوری ضد اسلامی:
۱ - حمله به اجتماعات: حمله به اجتماعات از سال ۵۸ تا کنون، کاری از کارهای اصلی سربازان گمنام امام زمان بوده است. از حمله به راهپیمایی زنان در مخالفت با حجاب تا حمله به باشگاه جبهه ملی و میتینگ ۲۵ خرداد ۶۰ که در حمایت از رئیس جمهوری و مخالفت با«قوانین ظالمانه» و... برپا شد و به هواداران سازمان مجاهدین در تهران و شهرهای مختلف و اجتماعات سازمانهای سیاسی دیگر تا حمله به اجتماع مردم تهران در ۱۴ اسفند، سال زور درگذشت مصدق، در دانشگاه تهران، بهنگام سخنرانی رئیس جمهوری و حمله به اجتماع هواداران رئیس جمهور در ۳۰ خرداد سال ۶۰ و... تا حمله به خوابگاه دانشگاه تهران در سال ۷۷ و حمله به اجتماع زنان در میدان ۷تیر و حمله به تظاهر کنندگان در روزهای بعد از ۲۲ خرداد ۱۳۸۸و حمله به خوابگاه دانشگاهها و صدها حمله دیگر به تجمعات مختلف. آخرین آنها حمله به مراسم ختم مرحوم دکتر سحابی در مسجد خیابان سهروردی شمالی و حسینیه ارشاد .
۲ – آتش زدن کتابفروشی ها و مساجد و...: یکی از تخصص های سربازان گمنام امام زمان، آتش زدن مراکز فرهنگی و مذهبی مخالفان است که می توان در این مورد به آتش زدن انتشارات مرغ امین و مساجد زاهدان اشاره کرد .
۳ - حمله به بیوت مراجع و روحانیون: سربازان گمنام امام زمان در طول تاریخ بعد از انقلاب بارها به بیوت مراجع و روحانیون مخالف با حاکمیت ولایت مطلقه حمله کرده و حتی در مواردی مراجع را مورد ضرب و شتم قرار داده و دست به آتش زدن حسینیه های آنها از جمله حسینیه آیت الله منتظری نموده اند از مراجعی که مورد حمله این گمنامان قرار گرفته می توان به آیت الله شریعتمداری و روحانی و قمی و شیرازی و منتظری و دستغیب شیرازی، صانعی و اخیرا حمله و تعطیلی کلاس های درس وحید خراسانی و شبیری زنجانی اشاره نمود.
۴ - آتش زدن قرآن و کتابهای مذهبی: هنگامی که سربازان گمنام امام زمان افسارشان گسیخته می شوند و به مراکز مختلف از جمله کتابفروشی ها و مساجد و بیوت مراجع حمله می کنند دیگر کاری به این ندارند که در آتش زدن ها چه کتابهایی در آتش خشم آنها می سوزد. در حمله به حسینیه آیت الله منتظری بر طبق اخبار، کتابهای قران و نهج البلاغه و ... در آتش کینه سربازان گمنام امام زمان سوختند.
۵ – ایجاد انفجار حرم امام رضا: از شنیع ترین عملیات سربازان گمنام امام زمان تحت امر ولایت مطلقه فقیه در دوران معاونت امنیت سعید امامی زیر نظر علی فلاحیان قرار دادن بمب در حرم امام رضا و کشتن دهها زائر و چسباندن آن به سازمان مجاهدین خلق بود. سربازان گمنام امام زمان برای اینکه «منافقین» را خطر عمده معرفی نمایند، دست به این کار جنایتکارانه زدند .
۶ - ایجاد انفجارهای مرگ بار در میادین و خیابانها و مراکز مختلف: ایجاد انفجار در میدان آب مشهد توسط باند سعید امامی و سربازان گمنام امام زمان وابسته به واواک ازجمله عملیات این گروه می باشد. ایجاد انفجارها در شهرهای اهواز و تهران و شیراز و... هر بار که رژیم احساس نیاز کرده است و یا بکند.
۷ – قتل زندانیان سیاسی و دستگیر شدگان از راه قرار دادن آنها در تابوت های روی هم در کامیون جهت حمل به گیلان توسط یکی از سران سربازان گمنام امام زمان یعنی علی ربیعی معاون واواک در دوران فلاحیان و مشاور سید محمد خاتمی. در این باره عبدالله شهبازی چنین می گوید :"... زمانی برایم یکی از خاطرات جالب زندگی‌اش را، در کمال خونسردی و به‌عنوان طنز، این‌گونه بیان کرد: «در آذربایجان تعدادی از اعضای یک گروهک را دستگیر کردیم. باید آن‌ها را برای حضور در دادگاه از راه آستارا به گیلان می‌فرستادیم. نگهبان و محافظ به اندازه کافی نداشتیم. همه را در تابوت خوابانیدیم و در تابوت‌ها را میخ زدیم و با کامیون اعزام‌شان کردیم. زمانی که در مقصد در تابوت‌ها را باز کردند همه به علت خفگی مرده بودند!»!
از جمله این اعمال هستند قرار دادن امیر انتظام در سلول سگی و قرار دادن زیدآبادی در دخمه گور مانند و قتل هدی صابر (ناسزا و کتک زدن یک زندانی که در حالی که گرفتار حمله قلبی بوده است ).
۸ - ترور شخصیتهای ملی و سیاسی و فرهنگی و مبارزان که توسط سربازان گمنام امام زمان در داخل کشور صورت گرفته از جمله: کشیش میکائیلیان از کشیشهای مسیحی مقیم ایران و منوچهر صانعی و همسرش فیروزه کلانتری و داریوش فروهر، دبیر کل حزب ملت ایران و پروانه اسکندری همسر و همرزم داریوش فروهر وسعیدی سیرجانی، نویسنده معروف و خالق ضحاک مار دوش وخسرو بشارتی که به وسیله گلوله در شهر کن به قتل رسید و حسین سرشار، خواننده "ایران ای مرز پر گهر" که در آبادان به قتل رسید و فاطمه قائم مقامی سرمهماندار هواپیمای ایران ایر و دکتر فلاح یزدی پزشک آقای منتظری و محمد تقی زهتابی مورخ و زبان شناس وشیخ محمد ضیائی امام جمعه بندرعباس و حمید حاجی زاده و پسرش کارون، بخاطر اینکه اشعار ملی می سرود و معصومه مصدق نوه دکتر مصدق و مهندس کریم جلی و همسرش فاطمه امامی و دکتر جمشید پرتوی متخصص بیماری قلبی و پزشک معالج احمد خمینی، که در خانه خود بطور مشکوکی کشته شد وجواد امامی کارشناس دادگستری و همسرش سونیا آل یاسین که در خانه خود کشته شدند -سعید قیدی از پرسنل نیروی هوائی -پیروز دوانی نویسنده و فعال سیاسی -فرزینه مقصود لو و خواهرزاده اش شبنم حسینی - ابراهیم زال زاده نویسنده و روزنامه نگار -کشیش محمد باقر یوسفی ( روان بخش )-دکترعبدالعزیز مجد استاد دانشگاه زاهدان - دکتراحمد صیاد از متفکران اهل سنت - سیامک سنجری که با چاقو به قتل رسید.- فاروق فرساد اهل سنت که با آمپول هوا کشته شد.-محمد ربیعی امام جمعه کرمانشاه که با آمپول هوا کشته شد.-اشرف السادات برقعی در قم- احمد میر علایی - مهندس حسین برازنده در مشهد - حسین شاه جمالی. وی یک مسلمان مسیحی شده بود -کشیش دیباج - میکائیلیان کشیش هاپیک هوسپیان در کرج - شمس الدین امیر علائی نخستین سفیر جمهوری اسلامی در فرانسه، همکار زنده یاد دکتر مصدق و از رهبران جبهه ملی - دکتر تقی تفتی و همسرش و فرزندشان - جواد سنا - زهرا افتخاری - جلال متین-سید محمودمیدانی- محمد مختاری - جعفر پوینده - دکتر کاظم سامی – مجید شریف نویسنده و مترجم- و این اواخر دکتر علی محمدی و علی موسوی خواهر زاده مهندس میر حسین موسوی و....
در همین رابطه به بخشی از اعترافات سربازان گمنام که عامل چند ترور بوده اند توجه فرمایید: اعتراف یکی از رؤسای برجسته سربازان گمنام امام زمان یعنی سعید امامی در مورد قتل داریوش فروهر و پروانه اسکندری چنین است:
...از روز قبل من تیم را آماده باش داده بودم و شب قبل هم شبیه سازی عملیات را انجام دادیم،کار در سه گروه انجام شد،
گروه اول را خودم - از روسای برجسته سربازان گمنام امام زمان - سرپرستی کردم و در خیابان ظهیر الاسلام مستقر شدیم و زاپاس بودیم تا مسئله ای خلاف برنامه ریزی اتفاق نیفتد .
گروه دوم به سرپرستی مصطفی – مصطفی کاظمی – موسوی از روسای سربازان گمنام امام زمان – معاون امنیت -بود که با نیروهایش در اطراف خانه متمرکز شده بود و رفت و آمدها را زیر نظر داشته .
گروه سوم را سید صادق – مهرداد عالیخانی – از روسای سربازان گمنام امام زمان – معاون عملیات - سرپرستی می کردند که به داخل منزل رفته بودند .
قبلاما کروکی خانه را داشتیم و مشکلی نبود و تلفنی خود منزل را هم چک کرده بودیم و می دانستیم که فقط آن دو نفر در خانه هستند.کار حدود یک ساعتی طول کشیده بود، قرار بر نیم ساعت بود که من نگران شدم، با سید صادق تماس گرفتم و علت را جویا شدم که اظهار داشت برای انتقال پروانه فروهر به طبقه بالا، مقاومت می کرد، اما کار تمام شده و الان داریم خانه را جستجو می کنیم. بعد از گذشت یک ساعت سید صادق تماس گرفت و گفت الان در راهیم و کار تمام شد. من باید به ستاد برمی گشتم چون معلوم بود تا ساعاتی دیگر حتما خبر از طریق ناجا به استعلام ما می رسید – اعترافات سعید امامی .
• صادق مهدوی چگونگی انجام عملیات ربایش و قتل محمد مختاری و پوینده را این گونه می گوید :
-ساعت حدود ۱۷ از منزل خارج شده
-ساعت حدود ۲۰/۱۷ در شمال خیابان آفریقا بازداشت و ربایش شده
-ساعت حدود ۳۰/۱۸ در یک ساختمان اداری مربوط به حراست بهشت زهرا به قتل رسیده
-ساعت حدود ۳۰/۱۹ در حوالی افسریه، کارخانه سیمان تهران جسد رها می شود
-ساعت حدود ۱۵/۲۲ مقابل شهرک آپادانا شرح حادثه به موسوی گزارش شده
•گزارش چگونگی قتل مختاری :
رضا روشنی و علی ناظری – از سربازان گمنام امام زمان - نیز دو فردی بودند که محمد مختاری را با عنوان جعلی مأمور دادستانی، سوار یک تاکسی کرده بودند. راننده‌ آن تاکسی خسرو براتی – از سربازان گمنام امام زمان -(همان فردی که راننده‌ اتوبوس مرگ نویسندگان برای رفتن به ارمنستان بود)- شوهر خواهر صادق مهدوی - بود و مهرداد عالیخانی نیز در کنار او نشسته بود. محمد مختاری به یکی از گورستان‌های جنوب تهران برده می‌شود و آن‌جا در یک اتاق مخصوص، پس از بستن دست‌ها و چشم‌ها و انداختن او بر زمین و به‌ روی سینه، طنابی به گردن او انداخته می‌شود. "روشنی- سرباز گمنام امام زمان-» وظیفه‌ کشیدن طناب تا مرگ مختاری را عهده‌دار می‌شود.آن‌ها جنازه را در صندوق عقب تاکسی می‌اندازند و نزدیک پل سیمان شهر ری رها می‌کنند.
• صادق مهدویمی گوید:
- قرار شد از این محل برای به قتل رساندن مختاری استفاده شود. از طریق اتوبان شهید همت کمربندی جاده مخصوص بهشت زهرا به مقصد برسیم. به جهت طولانی بودن مسیر من با مختاری بحث پیرامون کانون را شروع کردم. بعد از اینکه به محل رسیدیم، روشن- سرباز گمنام امام زمان - خواست چشمش را ببندد و پیاده شود ( از زمان سوار شدن خواسته بودیم سرش پایین باشد تا متوجه نشود کجا می رود). داخل ساختمان شدیم. در همان اطاق اول از وی خواستند روی زمین بنشیند، همه کار را روشن و ناظری تمام کردند. بسیار حرفه ای و مسلط عمل نمودند. ناظری- سرباز گمنام امام زمان - سریعا طناب را از کابینت داخل اطاق در آورد، مقادیری پارچه سفید بر داشت. چشم و دست او را از پشت سر بست. طناب را به گردن او انداخت، به روی شکم خواباند و حدود ۴ تا ۶ دقیقه طناب را تنگ کرد و آن را کشید. در این حالت ناظری دهان سوژه را با همان پارچه سفید گرفته بود تا بدینوسیله از ریختن خون به زمین و ایجاد سروصدای احتمالی جلوگیری کند.
در ۱۸آذر ماه ۱۳۷۷، جعفر پوینده دیگر نویسنده ایرانی، بنا به فتوای قاضیان مرتد شناس، بعد از ربایش به قتل می رسد •صادق مهدوی در مورد او می گوید :
-حدود ساعت ۱۰ مورد تعقیب مربوطه قرار می گیرد و محل کارش شناسائی شد
-حدود ساعت ۱۶ محل کارش را ترک و تحت تعقیب قرار می گیرد
-حدود ساعت ۳۰/۱۶ مقابل خیابان لاله زار نو جلب و ربایش شده
-حدود ساعت ۱۵/۱۸ در یک ساختمان اداری در بهشت زهرا زیر مجموعه حراست به قتل رسید.
-حدود ساعت ۱۵/۱۹ در حوالی منطقه شهریار پل بادامک جسد رها می گردد
-حدود ساعت ۰۰/۲۰ شرح حادثه به موسوی ارائه شده.
•گزارش قتل پوینده :
...ماجرای قتل پوینده نیز به‌همین ترتیب بوده است. اصغر سیاح- سرباز گمنام امام زمان - از صبح ۱۸ آذر پوینده را با موتورسیکلت تعقیب می‌کند. ساعت ۴ بعدازظهر، موقعیت مناسب عملیات را به‌وسیله‌ تلفن همراه یک رهگذر به مهرداد عالیخانی- از روسای سربازان گمنام امام زمان - خبر می‌دهد. پس از ربودن پوینده، "روشنی- سرباز گمنام امام زمان -» او را به شیوه‌ای مشابه با مختاری خفه می‌کند و سپس جنازه‌اش را به دار می‌کشد. علی روشنی- سرباز گمنام امام زمان - دلیل کار خود در خفه کردن پوینده و مختاری را دستور شفاهی کاظمی – موسوی – از روسای سربازان گمنام امام زمان -اعلام کرد: "او مرا به صادق مهدوی (عالی‌خانی) وصل کرد و گفت هر طوری صادق دستور داد عمل کنید و من هم بر همین اساس اقدام نمودم!"
•بازپرس خطاب به صادق مهدوی:
آقای موسوی مدعی است افراد به قتل رسیده توسط تو به اصطلاح کاندید شدند و به موسوی معرفی کردی آیا صحت دارد؟ توضیح دهید طبق چه دلیل و مدرکی آنان را محق قتل می دانستی؟. در تعیین مصداق آیا کسی به تو کمک می کرد؟-
-صادق مهدوی حقیر درجلسه ۸/۲۲ (دیدار من و موسوی با درّی) وقتی درخصوص طیف لائیک ها و ملیون مرتد در جلسه توضیحاتی می دادم، نام جمعی از سران و عناصر موثر اینان مانند فروهر در حزب ملت، منصور کوشان، گلشیری، مختاری، کردوانی، درویشیان، چهل تن، پوینده، عبادی، کار، سپانلو و... کانون را نام بردم. در جلسه توضیح می دادم مثلا فروهر و دستگاه رهبری حزب ملت در شرایط حاضر چه موقعیتی در بین اپوزیسیون پیدا کرده اند، سر پل ارتباطی بین فعالین داخل و خارج و بالعکس شده اند، به چه شکلی پس از آنکه در سال ۶۰عناصر جبهه ملی از سوی امام مرتد اعلام شدند. آن ها (فروهر و تشکیلات او) با تغییر نام جریان سیاسی متبوع خود توانسته اند فعالیت سیاسی خود را ادامه بدهند و هم اکنون در بین مخالف خط مشی مسلحانه، تندترین مواضع را در برخورد با نظام دارد و به تمامی مسئولان و دست اندرکاران با شدیدترین لحن اهانت می کند ( ... در هر صورت من به دستور تشکیلات در این ۴ فقره قتل شرکت کردم.
• اعترافی دیگر از سربازان گمنام امام زمان در رابطه با قتل پروانه اسکندری:
- چون مسئول اینجانب فلاح – از مدیران سربازان گمنام امام زمان -بودند در منزل خود او فرمودند کارد را شما بزن و چگونگی تهیه و آوردنش را نیز خود ایشان می دانند.
- انجام دستور کردم. من بیهوش کرده، علی محسنی- از سربازان گمنام امام زمان - با کارد چند ضربه به سینه وی وارد نمود. تک تک از منزل خارج شدیم و به محل کار مراجعه نمودیم. حتی به علت طولانی شدن کار اضافه کاری آن شب را برای بنده محاسبه نموده و به همراه حقوق به بنده توسط فیش حقوقی پرداخت شد.
* سربازان گمنام امام زمان بابت جنایت خود اضافه کاری دریافت می کنند و پروانه اسکندری و داریوش فروهر و مختاری و پوینده بابت خدمت خود خونشان توسط این سربازان ریخته می شود .
۹ - فرو کردن سر زندانیان در کاسه توالت برای گرفتن اعتراف:
یکی از شاهکارهای کاملا "انسانی و اسلامی" سربازان گمنام برای گرفتن اعتراف از زندانیان یا وادارکردن آنها به مصاحبه تلویزیونی فرو کردن سر زندانی اسیر در کاسه توالت و باز کردن آب در آن تا جایی که زندانی مجبور به خوردن آب کاسه توالت شود. به نظر می رسد که کار زندانبانان گوانتاناموی امریکاییها و شکنجه ای به نام احساس خفگی در آب بسیار قابل تحمل تر از این عمل سربازان گمنام امام زمان باشد.به هر حال حداقل دو زندانی در شکایت خود از این عمل سربازان گمنام امام زمان را متهم کرده اند. احمد باطبی دانشجوی تهران و مومنی عضو ادوار تحکیم وحدت .
۱۰ - ترور شخصیت های علمی و فرهنگی و سیاسی خارج از کشور: یکی از عملیات کاملا غیر اسلامی و انسانی سربازان گمنام ترور شخصیت های مبارز یا فرهنگی در خارج از کشور می باشد. به جرأت می توان گفت که آنها در طول دوران وزارت ریشهری و علی فلاحیان دهها عملیات ترور در خارج از کشور را انجام داده اند که مهمترین آنها که افشا شدند و ضربه شدید بر پیکر سربازان گمنام امام زمان و رژیم وارد کردند، ترور مخالفین در رستوران میکونوس بود که بنی صدر و دوستان او در ایران و نیز مبارزانی در برلین هویت تروریستها را معلوم کردند. از دیگر ترورهای انجام شده می توان از ترور کسانی چون شاهپور بختیار - برومند - نیک منش – کاظم رجوی - رضا مظلومان -عباس زریاب – قاسملو و فاضل رسول و قادری – شرفکندی و اردلان و دهکردی - فریدون فرخزاد و ... نام برد. فهرستی از حدود ۴۵۰ تن که اغلب در خارج از کشور ترور شده اند، تهیه و انتشار یافته است.
۱۱ - ترانزیت مواد مخدر: سربازان گمنام امام زمان علاوه بر قتل و ترور و ایجاد انفجار، در کار ترانزیت مواد مخدر نیز هستند. در این کار، سابقه طولانی نیز دارند. اتفاقا برخی از رؤسای برجسته سربازان گمنام امام زمان پرونده دار نیز هستند. از جمله سعید امامی. عبدالله شهبازی در باره پرونده او می نویسد :...بر اساس اعترافات متهمان، دفینه‌هایی نیز کشف و ضبط شد از جمله ۶۲۰ هزار دلار و قریب به یک میلیارد تومان پول نقد و سلاح‌های متعدد از جمله دو قبضه موشک RPG۱۸ که برای عملیات ضد زره به کار می‌رود. [۹۷] دفینه‌های فوق هیچ ارتباطی با عملیات رسمی پنهان نهادهای جمهوری اسلامی ایران نداشت و به ‌طور غیرقانونی در اختیار محفل بود. بخشی از درآمد شبکه از طریق ترانزیت مواد مخدر، زیر نظر سعید امامی، تأمین می‌شد و وی حتی با هواپیمای فالکون به انتقال مواد مخدر از چاه‌بهار به تبریز و تهران می‌پرداخت. اعضای گروه رسیدگی‌کننده به پرونده «قتل‌های زنجیره‌ای»، در فرجام کار خود و پس از تحویل پرونده به حجت‌الاسلام شیخ هادی مروی، [] معاون اول قوه قضاییه ....
- مورد دیگری که اخیرا نیز افشا گردید همانا کشف مواد مخدر در کانیترهای ارسالی به نیجریه بود که در موتور سیکلت جاسازی شده بود.سربازان گمنام امام زمان برای رسیدن به اهداف شوم خود از هر وسیله ای استفاده می کنند تا به نظر خودشان عدالت را در سراسر جهان گسترش داده و زمینه ظهور امام زمان را به وجود آورند. قتل خانم فاطمه قائم مقامی سر میهماندار هواپیما در همین رابطه بوده است .
۱۲ - واردات قاچاق کالا: سربازان گمنام امام زمان از دوران وزارت علی فلاحیان برای درآمد و هزینه، وارد امور اقتصادی شدند و در این کار با توجه به اطلاعاتی که در اختیار داشتند اقدام به واردات کالا نمودند و این کار را تازمان بر سر کار آمدن علی یونسی ادامه دادند. از قبل آن، صدها شرکت واردات قاچاق ایجاد شدند که البته نیروهای امنیتی – اطلاعاتی سپاه و قوه قضاییه و نیروی انتظامی نیز در این امر همراه و همکار آنها بودند. وجود اسکله های غیر قانونی از جمله محل های واردات کالاهای قاچاق توسط این سربازان گمنام می باشد .
در این رابطه صدها پرونده تشکیل شده اند. یکی از مهمترین آنها پرونده برادران افراشته – به همراه برادر همسر
خامنه ای آقای جواد خجسته باقرزاده و خوشکوش - بود که در واردات موبایل قاچاق از دوبی دست داشتند. واردات گوشت فاسد قاچاق و اتوموبیل بنز در کانتینرهای لوازم یدکی و لوازم الکترونیکی و کامپیوتری و... از جمله اقلامی است که سربازان گمنام وارد کشور می کنند و هنوز هم مشغول به این کار هستند .
۱۳ - صادرات مواد منفجره و تسلیحات به خارج از کشور: یکی از اموری که سالهاست در اختیار این سربازان گمنام امام زمان – سپاهی و واواکی – است، صدور مواد منفجره و تسلیحات به صورت غیر قانونی به کشورهای دیگر جهت ایجاد آشوب و انفجار می باشد که جدید ترین نوع آن را می توان در کانتینرهای مصالح ساختمانی صادراتی به نیجریه مشاهده نمود که حاوی تسلیحاتی بود که برای آشوب در یکی از کشورهای افریقایی ارسال شده بود. مورد دیگر، هواپیمای حامل تسلیحات که در ترکیه توقیف شده و دیگری کشتی حامل تسلیحاتی بود که قبرس آن را توقیف کرد . در رابطه با ارسال مواد منفجره برای ایجاد انفجار در خارج از کشور و عملیات تروریستی، عبدالله شهبازی می گوید: ...سرانجام در پی یکی از این اقدامات مشکوک، ارسال اسلحه با کشتی حامل کانتینرهای خیارشور به بندر آنتورپ بلژیک که«عملیات خیارشور» نام گرفت...
۱۴ - آدم ربایی و قتل: یکی از عملیات مهم سربازان گمنام امام زمان، آدم ربایی و سپس قتل آنان است. بارها اقدام به این کار کرده اند.مهمترین مورد که موجب افشای ماهیت این سربازان شد، ربودن فرج سرکوهی نویسنده و تحلیلگر مسائل سیاسی و اجتماعی بود و اگر نبود انتشار نامه او در مورد ربودنش در داخل و خارج از کشور و پیگیری مبارزان بیرون از مرزهای ایران، بعید نبود که به سرنوشت افرادی چون زال زاده و پیروز دوانی دچار شود. در پی انتشار نامه سرکوهی، سربازان گمنام امام زمان مجبور به آزاد کردن وی شدند و او نیز بعد از خروج از کشور کتاب یاس و داس را در مورد چگونگی ربوده شدنش انتشار داد .
۱۵ - اقدام به قتل دسته جمعی چهره های فرهنگی: یکی از بزرگترین اقداماتی که سربازان گمنام امام زمان در قتل دسته جمعی نویسندگان به قول خودشان مهدور الدم انجام داده بودند، همانا تلاش برای به دره انداختن اتوبوس نویسندگان ایرانی عازم به ارمنستان بود که اگر نبود هوشیاری یکی از نویسندگان، قطعا آنها در این اقدام خود موفق شده و دهها چهره برجسته فرهنگی را به ته دره انداخته بودند.سربازان گمنام امام زمان بعد از عدم موفقیت در این امر، نویسندگان را تهدید کرده بودند که اگر در این مورد مطلبی را افشا نمایند با آنها به شدت برخورد خواهد شد که البته عمر آنها کفاف نداد و در جریانات بعد از دوم خرداد، این عمل جنایتکارانه آنها توسط برخی از نویسندگان افشا شد و رو سیاهی به ذغال سربازان گمنام ماند ( کتاب حدیث تشنه و آب از مصور کوشان شرح این ماجراست) .
۱۶ - تجاوز به مردان در بازداشتگاهها: یکی از کثیف ترین اعمال سربازان گمنام امام زمان برای حفظ ولایت مطلقه، تجاوز به زندانیان مرد و پسر در زندان ها میباشد که سالهاست به این جنایت شنیع اعتراض می شود. اما از آنجا که این سربازان گمنام به هیچ وجه بازخواست نمی شوند و کسی معترض آنها نیست، همچنان به جنایت خود ادامه می دهند. یکی از آخرین نمونه های این جنایت، بعد از کودتای انتخاباتی انجام گرفت. در زیر به نقل از سهام نیوز شرح آن را نقل می کنیم:
حاج آقای کروبی پس از اظهارات من روزها و شبهای فراوانی را با من نشست و برخاست کرد و تجربه زندگی در کنار ایشان بود که بعد از مدتی توانستم غرور له شده و شخصیت تکیده خود را بازیابم. ایشان ساعت های مدید با من سخن می گفت و مانند یک روانپزشک زمین و زمان را به هم می دوخت تا قانعم کند که من موضوع را بیان کنم و داستان های دینی و تجربی فراوانی را برایم بازگوکرده و مثال های مختلفی را در این رابطه ها زدند و داستان مرا با آنان مقایسه کرد و من متوجه شدم بنا به سخنان ایشان اگر کسی که با دست و پای بسته و بدون اینکه از خود قدرتی داشته باشد مورد تجاوز قرار گیرد نه تنها گناهی نکرده بلکه مظلوم نیز واقع شده است.
روزها طول کشید تا که حالم کمی بهتر شد و توانستم خودی بازیابم و با این موضوع کنار بیایم و فکر خودکشی را از سر بیرون کنم و خودم را دوباره احیا کنم. پس از چندی بالاخره روز چهارشنبه ۲/۵/۸۸ به دستور آقای شاهرودی رئیس قوه قضائیه مرا نزد نماینده آقای دری (دادستان کل کشور )فرستادند به نام آقای محمدی که ایشان انسان بسیار محترم و جذابی بود و بعد از صحبت کردن با من و دیدن وضعیت تاسف بارم بسیار با ملاطفت با من صحبت کردند و یکسره با شرح های من اظهار تاسف می کردند و می گفتند وای بر ما و تمامی سوالاتشان در جهتی بود که به شناسایی محل زندانی من و اشخاص ضارب من مربوط می شد. به جاهایی هم رسیدیم و ایشان چند جا را حدس زدند.در آخرهم برایم دعا کردند ومرا به توکل به خدا تشویق کردند و مرا در آغوش گرفتند و بوسیدند که من باز گریه ام گرفت و گفتند قوی باش مرد و فقط نکته ای که ایشان را ناراحت کرد باخبر بودن دوتن از دوستان آقای کروبی از داستان من بود.
اما قضیه پنج شنبه ۲۹/۵/۸۸ بسیار متفاوت بود. ساعت حدود ۲ بود که سه نفراز طرف منبع دیگری از قوه قضائیه به دفتر آقای کروبی آمدند و پس از آن برگه بازجویی جلویم گذاشتند- نمی دانم من متهم بودم یا شاکی- قاضی مقدمی و ۲ نفر دیگر مشغول بازجویی از من شدند.ابتدا از من پرسیدند شما از چه کسی شاکی هستی من گفتم من شاکی نیستم وفقط اتفاقی را که سال گذشته برایم افتاده بود برای آقای کروبی بازگو کردم. اما باز می گفتند که از چه کسی شکایت داری و من ناگزیر گفتم شما به من بگویید از چه کسانی می توانم شکایت کنم تا من انتخاب کنم که دیگر قاضی فهمید منظورم چیست وحرفی نزد. به من گفتند که شرح ماوقع را بنویس. من هم نوشتم بعد سوالاتشان شروع شد که اکثر آنها درمورد این بود که من از کجا آقای کروبی را می شناسم؟ از کجا به ایشان اعتماد کردم؟ چگونه ارتباط برقرار کردم؟ چرا نفس نفس می زنم؟چه طور اعتماد کردم تا به آقای کروبی بگویم؟چرا حاضرشدم که آقای کروبی از من فیلم بگیرد؟چرا اصلا فیلم گرفتیم؟ هدف آقای کروبی از آگاه کردن آقای گرامی مقدم و آقای داوری چه بود؟ آقای گرامی مقدم و داوری کیستند؟ چه ساعتی به حزب زنگ زدم؟ با چه شماره ایی زنگ زدم؟ به چه بهانه به حزب رفتم؟ آنجا چه گفتم؟ آنها چه گفتند؟وقتی زنگ زدم چه کسی گوشی را برداشت؟ بعد به چه کسی وصل کرد؟ به آن شخص چه گفتم؟ با چه کسی رفتم؟ در کدام تظاهرات ها شرکت کردم؟ و هزار چرای دیگر بی ربط به قضیه تجاوز که بعد از حدود ۳ ساعت که من به ایشان اعتراض کردم. ایشان به من گفتند ما نمی دانیم تو راست می گویی یا نه. تو ادعای سنگینی می کنی. کل نظام مقدس را زیر سئوال بردی. ما از کجا بدانیم که تورا تطمیع نکرده اند؟ و وقتی که من گفتم که شما مثل اینکه یادتان رفته است مسئله چیست به ظاهر خواستند سئوالاتی در این خصوص کنند. سئوالاتی از این دست که دخول تا کجا بوده و آیا آن شخص ارضا شده است یا نه؟ که این سئوالات بیش از پیش باعث تخریب روح و روان من شد.
آن جور که من احساس می کنم دوستان آقای مرتضوی نظرشان این است که با تخریب شخصیت اینجانب موضوع را به سمتی سوق دهند که من از آقای کروبی پول گرفتم یا آقای کروبی تطمیعم کرده تااین ادعا را بکنم .
بعد هم از من خواستند که با ایشان به پزشکی قانونی بروم و من علیرغم اینکه از ایشان خواستم باتوجه به مناسب نبودن حالم و داشتن سرگیجه، بگذارند برای روز دیگر که ایشان مخالفت کردند و با هم راهی پزشکی قانونی شدیم .
بعد هم در راه پزشکی قانونی، قاضی به من می گوید حدیث داریم از حضرت امام جعفر صادق که احمق و بدبخت کسی است که آخرتش را به دنیایش بفروشد. بدبخت تر و مفلوک تر از او کسی است که آخرتش را به دنیای دیگران بفروشد. خودتان قضاوت کنید که منظور حاج آقای مقدمی از بیان این جمله چیست؟!
و بعد تلویحا به من می گوید که گول بازی های سیاسی را نخورم و بعد هم که گفتم تقلب شده گفت: " وقتی آقای کرباسچی به آقای موسوی رای داده ببین قضیه از چه قرار است. من حتی مطمئنم که خود آقای کروبی هم به آقای موسوی رای داده" و دیگر پی این داستان را به توصیه بزرگان با سکوت ادامه دادم و وقتی گفتم چرا با بچه ها اینکار را کردید و چرا اینجور کردید مگرما چه کار کردیم؟ گفت وقتی رهبری فرمودند انتخابات درست بوده یعنی بوده که من گفتم نعوذ بالله که رهبری خدا نیستند و معصوم هم نیستند که بعد دیدم دارد به سفسطه می کشاند که باز سکوت پیشه کردم .
درمیان راه ایستادیم و دو نفر دیگر آمدند تا شیفتشان را عوض کنند، من به قاضی مقدمی گفتم که اگر ممکن است دیگر اینها نفهمند و ایشان هم قول داد و گفت که نامه مهر و موم شده به دستم می دهد، اما نه تنها نامه را به دست من نداد بلکه با آن مامور پچ پچ کرد و زمانی که من به پزشک قانونی رسیدم، مامور نامه را باز کرد و به دست مامور پذیرش داد. نمی دانم یک نامه معاینه تجاوز به چند کلمه نیاز دارد که قاضی محترم صفحه را ریز ریز پر کرده بود و دکتر قریب ۵ دقیقه آن را می خواند. بعد هم مامور همراهم، به نزد دکتری که مرا معاینه کرد رفت و چند بار به قاضی زنگ زد و دایم از من دور می شد مباد که من بشنوم چه می گوید؟ در ضمن دکتر پزشکی قانونی به من گفت که من دو نامه می دهم تا شرح درمانت را پزشکانی که رفته ای را برای من بنویسند تا نظر دهم. اما آن مامور این نامه ها را به من نداد و هرچه به او گفتم که من خودم دیدم که آن نامه ها را گرفتی هاشا کرد. بعد هم زمانی که منتظر جواب بودیم مامور به من می گوید من فکر نمی کنم کسی اینکار را بکند. بعد هم به من تهمت دروغگویی می زند و می گوید می دانی اگر نتوانی ثابت کنی چه بلایی سرت می آورند؟ بعد که دید خیلی محکم ایستاده ام و می گویم من فقط از خدا می ترسم و روی حرفم ایستاده ام به من می گوید اگر اتفاقی هم افتاده نباید می گفتی. باید به خدا واگذار می کردی. الان ببین آبروی خودت و خانواده ات را برده ای. بعد هم که از دکتر نقل قول کردم که می گوید بعد از ۱۵ ماه هیچ چیز مشاهده نمی شود، مامور به من می گوید اگر چیزی بود حتی سایزش رو هم بهت می دادند و ادامه داد که ما کارمان این است که البته معلوم نیست معنای این جمله مجهول کدام کار است. در راه بازگشت، وقتی گفتم امسال ماه رمضان بی آبیش سخت است با صدای بلند و چشم غره به من گفت: همینش خوب است که آدم ها بفهمند که جهنم چگونه است. امروز هم به نزد همسایه های ما آمده اند و یکسری سئوالات راجع بمن و خانواده ام کرده اند. این کارها چه مفهومی جز ارعاب من به قصد جلوگیری عمومی کردن قضیه را در ذهن تداعی می کند؟ من سئوال کوچکی دارم از بزرگوارانی که روز ۵ شنبه من را به مانند یک متهم مورد بازجویی قراردادند. من را گرفته اند، زندان بودم چشمان و دستهایم را بسته بودند، به حد مرگ مرا زدند و بدتر از همه کاری با من کردند که نزد تمام بی دینان و بت پرستان مذموم است و من تنها جرات این را داشتم که آقای کروبی را از این موضوع مطلع کنم. من از شخص حقیقی شاکی نیستم چرا که می دانم متاسفانه همیشه در کشورمان گناه را به گردن یک شخص رده پایین یا یک گروه پایین رتبه می اندازند و هیچ وقت با مسببین اصلی برخوردید ر خور انجام نمی شود.
در این باره، به نوشته پارلمان نیوز توجه کنیم :
یکی از اعضای کمیته ویژه مجلس برای بررسی حوادث پس از انتخابات، تصریح کرد: «تجاوز با باتوم و شیشه نوشابه به برخی از بازداشت‌شدگان حوادث پس از انتخابات برای ما محرز شده است.»
این نماینده مجلس که نخواست نامش فاش شود به خبرنگار پایگاه خبری فراکسیون خط امام (ره) مجلس «پارلمان‌نیوز»، گفت: « به برخی از بازداشت‌ شدگان حوادث بعد از انتخابات متاسفانه به وسیله باتوم و شیشه نوشابه تجاوز شده و این امر برای کمیته ویژه محرز شده است».
این نماینده تاکید کرد: «اطلاعات و مستندات موثق از تجاوز عوامل بازداشتگاه‌ها به بازداشت‌ شدگان نداریم، اما تفاوت چندانی هم در اصل ماجرا نمی‌کند.».
عضو کمیته ویژه مجلس خاطر نشان کرد: «در صورت تکمیل گزارش آن را دراختیار رییس مجلس و بزرگان نظام قرار خواهیم داد.».
- گزارشی دیگر: به گزارش پایگاه خبری فراکسیون خط امام(ره) مجلس«پارلمان‌نیوز»، مرگ فرزند دکتر روح‌الامینی موجب شد تا بسیاری از اصولگرایان از سکوت و انفعال خارج شوند و نسبت به بدرفتاری با بازداشت ‌شدگان که پیش از این شخصیت‌های اصلاح‌طلب نسبت به آن هشدار داده بودند اما به دلیل این هشدارها مورد هجمه برخی محافل قرار گرفتند واکنش نشان دهند.
دوستان روح‌الامینی که از چهره‌های علمی و شاخص اصولگرا در بین خواص به شمار می‌رود، بعد از انتشار خبر درگذشت محسن در بازداشتگاه تلاش فراوانی برای یافتن عاملین این جنایت از خود نشان دادند که یکی از ثمرات آن تعطیلی بازداشتگاه کهریزک که گفته می‌شود محسن و چند تن دیگر در آن مکان جان خود را از دست دادند، به دستور صریح و قاطع مقام معظم رهبری بود.
اما این تنها علت تعطیلی این بازداشتگاه نیست، چه آنکه خبر می‌رسد شرح بدون واسطه آنچه بر یکی از فعالان رسانه‌ای در کهریزک گذشت، برای یکی از مقامات عالی رتبه نظام در تعطیلی این بازداشتگاه نقش مهمی داشته است.
این فعال رسانه‌ای که در جریان بازداشت‌های بعد از انتخابات دستگیر شد، بعد از حدود دو هفته با اطلاع یافتن اعضای دفتر این مقام عالیرتبه نظام به دلیل رابطه چندین ساله او با آنها آزاد شد.
هنگامی که این فعال رسانه‌ای به نزد این مقام عالی رتبه نظام می‌رود و دعوت به نشستن می‌شود، او می‌گوید نمی‌تواند و هنگامی که دلیل عدم توانایی را برای نشستن جویا می‌شود، او به شرح تجاوز مکرر به خود توسط باتوم می‌پردازد.
بعد از این سخنان این مقام عالی رتبه نظام به شدت ناراحت می‌شوند.
با گذشت دو روز از روایت این واقعه و جمع‌آوری مستندات دیگری مبنی بر انجام اعمال غیرقانونی و ضد انسانی در بازداشتگاه کهریزک، دستور تعطیلی این بازداشتگاه متعلق به نیروی انتظامی صادر می‌شود.
ادامه دارد
انقلاب اسلامی: در همان حال که استبدادها، در درون مرزها، عامل گسستن پیوندهای همبستگی ملی هستند، در بیرون از مرزها، غرب با استفاده از همین استبدادها، دو کار می کند: جلوگیری از استقرار دموکراسی و تجزیه کشورها:

mercredi 29 juin 2011

آقای بنی صدر، چرا با تشکیل دولت در تبعید مخالفید؟


برگزیده ای از این مصاحبه:
رادیو عصر جدید: نظرتان در باره تشکیل دولت در تبعید و موانع و مشکلات سر راه آن چیست و اگر با آن مخالف هستید چه کاری را به طور دقیق و شفاف بجای آن پیشنهاد می کنید؟

آقای بنی صدر: دولت در تبعید به چه کار می‌آید؟... شما می‌خواهید دولت در تبعید تشکیل بدهید. نمایندگی از ملت دارید؟ خیر. ملت جایی جمع نشده که رأی بدهد و شما را دولت بکند. می‌گویید که ما از ملت در حقوقش وکالت فضولی می‌کنیم، و از لحاظ حقوقی اینکار شدنی است. فرض کنیم که اینطور باشد. خوب فلسفه وجودی دولت موقت و یا دولت در تبعید چیست؟ برای چه می‌خواهیم اینکار را بکنیم؟ این فقط یک کاربرد دارد و آن تنظیم رابطه با قدرتهای خارجی است، برای اینکه کسانی که دولت در تبعید را تشکیل می‌دهند، بتوانند حاکمیت موجود را ساقط کنند و خود  جانشین آن بشوند. جز این هیچ کاربردی ندارد. ... آیا ما می‌خواهیم همین کار را بکنیم؟ می‌خواهیم دولت در تبعید تشکیل بدهیم برای اینکه قدرتهای خارجی بیایند قوای نظامی خود را بکار بیاندازند، برای اینکه رژیم برود و ما به کمک قوای نظامی خارجی در ایران حاکمیت پیدا کنیم؟ واضح باید حرف زد. چنین سؤال گنگ که صورتاً سؤال و واقعاً[=مقصود] یک چیز دیگر، نباشد. آیا مقصود از سؤال این است؟ به نظر من این [اقدام] خیانت و جنایت نسبت به ملت ایران است. نقض استقلال ایران است، نقض آزادی انسان است و به این دور باطل استبداد در ایران پایان نمی‌دهد، بلکه [عمر ] آنرا طولانی‌تر هم می کند. [هنوز] از یک رژیمی خلاص نشده باید گرفتار یک دولت دست نشانده دولت خارجی بشویم.

...اما آنها که مبارزه می‌کنند اولاً می‌دانند که کار سیاسی، غیر تفنگ دست گرفتن و خشونت بکار بردن است. کار مشکلی نیست، فکر راهنما و امثال این چیزها را هم نمی خواهد، هیچی نمی خواهد، زور است دیگر، تخریب است. [این] ساختن است که زحمت دارد. این زحمت انجام گرفته است، هم در دوره شاه، و هم بعد از آن، و حالا معلوم است که این رژیم رفتنی است و معلوم است که دمکراسی بر اساس استقلال و آزادی، حقوق انسان و حقوق ملی، جانشین طبیعی این رژیم است. این دستاورد کمی نیست که ما اینرا رها کنیم و دنبال بازیهایی از این نوع برویم که تازه[=حتی] اگر موفق هم بشود، می‌شود نوع لیبی [آن]! پریروز لوموند...، یک گروهی بعنوان تحقیق به بن غازی رفته بودند که ببینند اینهایی که می گویند شورای ملی چه کسانی هستند؟ اینها برگشتند و می‌گویند، آنچه که در سر اینها نیست، دمکراسی است. یک دسته هستند که می‌خواهند قدرت را از دست آقای قذافی دربیاورند و خودشان حکومت کنند. غرب هم نفعش را در این می‌بیند، این شده است که هواپیماها و هلیکوپترها و نیروی  دریائی و [مثال]اینها به جان [ملت] لیبی افتادند و شب و روز بر آن مردم بمب و موشک می بارند. این [نوع] موفق آن است. [نوع] ناموفق آن فاجعه است، ...، فضاحت ببار می آورد و رژیم از آن استفاده می کند، اولاً در ذهن مردم این را جا می اندازد که مخالفین این رژیم گویا، همین هایی بودند که...  آقای مدحی آنها را دست انداخته و به بازی گرفته [است]. ثانیاً ...

…ایران در مرحله فعلی محتاج سخنگویی است که زبان حالش باشد، به مردم ایران حقوقش را یادآور بشود، در جامعه جهانی مبارزات مردم را منعکس کند، در جامعه جهانی از کسانیکه تحت ستم این رژیم قرار می گیرند دفاع کند و آینده ای را به جامعه پیشنهاد کند که جامعه انتخاب پیدا کند. دفعه قبل هم توضیح دادم که اولین امر اساسی اینستکه جامعه انتخاب پیدا کند. شما اگر بیایید بگویید من می خواهم قانون اساسی بدون تنازل اجرا بشود یا به عصرطلایی امام برگردم، این انتخاب نیست، بلکه ماندن در این رژیم است. جامعه ملی برای بازگشت به آن دوران سیاه به حرکت در نمی آید تا در ولایت مطلقه فقیه بماند! اینکه شما خواهان استقرار حاکمیت مردم باشید, ولایت جمهور مردم بخواهید یعنی تصمیم به زندگی گرفتید و این انتخاب روشنی است، شفاف است و هیچ ابهامی ندارد، وقتی این انتخاب را انجام دادید، انتخاب شما باید یک سخنگو در مرحله اول و یک بدیل در مرحله دوم داشته باشد که بتواند به جامعه این اطمینان را بدهد که اولا این خواست ملی در سطح ملی و در سطح جهان اظهار می شود، ثانیا در صورتیکه آن مردم به جنبش همگانی بربخیزد، رژیم استبدادی کنونی جانشین خواهد داشت که دولت حقوقمدار و تابع حاکمیت ملی است. درباره چگونه ایجاد شدن این آلترناتیو فراوان نوشته و گفته ام. در پاسخ به پرسش آخر شما هم باید عرض کنم که چهار نوبت برای تشکیل دولت در تبعید به من مراجعه شد.

... ایران در مرحله فعلی محتاج سخنگویی است که زبان حالش باشد، به مردم ایران حقوقش را یادآور بشود، در جامعه جهانی مبارزات مردم را منعکس کند، در جامعه جهانی از کسانیکه تحت ستم این رژیم قرار می گیرند دفاع کند و آینده ای را به جامعه پیشنهاد کند که جامعه انتخاب پیدا کند. دفعه قبل هم توضیح دادم که اولین امر اساسی اینستکه جامعه انتخاب پیدا کند. اول امر اساسی اینست که جامعه انتخاب پیدا کند. کار اول اینست. شما اگر بیایید بگویید من می خواهم قانون اساسی بدون تنازل اجرا بشود یا به عصرطلایی امام برگردم، این انتخاب نیست، [بلکه] ماندن در این رژیم است. جامعه ملی به حرکت در نمی آید برای بازگشت به آن دوران سیاه یا [باقی]بماند در ولایت مطلقه فقیه. ... [ قدم اول]، اینکه شما خواهان استقرار حاکمیت مردم باشید، ولایت جمهور مردم بخواهید، یعنی تصمیم به زندگی گرفته اید و این انتخاب روشنی است، شفاف [است]،  هیچ ابهامی در آن نیست. وقتی این انتخاب را انجام دادید، قدم دوم، انتخاب شما باید در مرحلهٔ اول یک سخنگو، در مرحلهٔ دوم بدیل داشته باشد که بتواند به آن جامعه این اطمینان داده بشود که اولا این خواست ملی در سطح ملی و در سطح جهان اظهار می شود، ثانیا در صورتیکه آن مردم به جنبش همگانی بربخیزد، رژیم استبدادی کنونی جانشین خواهد داشت، که دولت حقوقمدار، تابع حاکمیت ملی است. این آلترناتیو ایجاد می شود؟ فراوان راجع به آن نوشته و گفته ام .

...وقتی شما کاری را که باید کرد، قربانی این می کنید که فعلاً، آن[کار] زمان می برد، [و] فعلاً کار دیگری باید کرد، دائم در استبداد می مانید. پس این روشن شد، روش روشن شد، هدف روشن شد، آن نیرویی که باید در خدمت آن هدف قرار بگیرد روشن شد، رابطه با زمان هم روشن شد. حالا رابطه با مکان: قاعده است، زمین باید زیر پای آدم مبارز باشد. یعنی انسان به زمین نچسبد، باید در جائی قرار بگیرد که در آنجا بیشتر می تواند برای هدف کوشش بکند. چه در شهرها، چه در روستاها، شما اگر بخواهید جنبش بکنید، بترتیبی که در مهار...، حتماً شما باید در فلان میدان حضور پیدا کنید، خوب، اگر آن طرف[=  قوای قهریهٔ رژیم ] بداند که شما در فلان میدان می آیید، تمام قوایش را در آنجا جمع می کند، نمی گذارد شما اجتماع کنید. ...مکان باید در اختیار شما باشد. مهم این نیست که شما یک راهپیمائی راه بیندازید، [البته] اگر بتوانید مهم است، یعنی قوای قهریهٔ رژیم مانع نشود. اما آنطرف آن[= اما سوی دیگر قضیه] این نیست که اگر این ممکن نشد، دیگر کار دیگری نباید کرد. این تهران به این بزرگی! شما در همهٔ کوچه ها و محله ها و خیابان های تهران می توانید عمل بکنید. رژیم که آنقدر نیرو ندارد در تهران به این بزرگی پخش بکند. [بدین شیوه]شهر در اختیار شما در می آید. حالا اختیار دست شما نیست، برای اینکه بزمین چسبیده اید. در ذهن شما تا می گویند، مثلاً برای ٢٢ خرداد بیرون باید آمد، این است که در فلان محل های معین جمع بشوید، حالا یا شعار بدهید یا ندهید، خوب قبلاً  آن رژیم می رود آن محل ها را در اختیار می گیرد، حرکت شما را از بین می برد. بسیاری فکر می کنند که اگر مثلاً در سطح تهران پخش عمل بکنند، دنیا نمی فهمد که ایران در اعتاض است. نخیر خیلی عالی هم می فهمد. خیلی هم خوب می تواند بفهمد. و می تواند بفهمد که یک ملتی با فرهنگ، شیوه هایی خلق می کند، ابداع می کند، ابتکار می کند. شنیده اید که می گویند در ویتنام فرهنگ بر تکنولوژی پیروز شد. ویتنامی که اسلحهٔ آمریکایی را نداشت. تکنولوژی آمریکایی را نداشت. فرهنگ داشت، برای دفاع از خودش روش هائی  خلق می کرد که ارتش  آمریکایی نمی توانست آنها را بفهمد. نتیجه آن [ویتنامی] با فرهنگ خودش، بر تکنولوژی اینطرف غلبه کرد. خوب، شما در تهران اینکار را نمی توانید بکنید؟ یا در شهر های ایران نمی تواتید اینکار را بکنید؟ می توانید. اینها کارهای اصلی است. یک جامعه ای نباید از خودش سلب مسئولیت بکند، [از] حقوق خودش غفلت بکند، چون مسئولیت از حق می آید. استقلال حق هر انسان است، آزادی حق هر انسان است، حقوق انسان حق هر انسان است. حقوق ملی هم حق هر انسان است. شما باید به اینها عمل بکنید. اما همهٔ اینها را می خواهید ول کنید، چشم بدوزید به اینکه یک عده ای که بروند دولت در تبعید تشکیل بدهند و آنها قدرت های خارجی را بیاورند، آن امکانات را از قوای خارجی بگیرند، آنهم کفایت نمی کند، اسلحه و اینها، نه، اینها بجایی شما را نمی رساند. ملتی که نمی خواهد برای حقوق خودش عمل بکند، بیگانه نمی تواند ضامن حقوق او باشد. بیگانه برای این می آید که بر شما مسلط بشود.

و یک نکتهٔ دیگر بگویم... و آن اینست که قسمتی از سوأل شما ماند، بله آقا این چهار نوبت، نه اینهایی که این آقای مدحی رفته باصطلاح با آنها جلسات داشته، بُرده فیلم آنرا نشان داده، نه. چهار نوبت، بله، بمن مراجعه شد برای این دولت در تبعید. هر چهار نوبت با قاطعیت مخالفت شد. و یک چیزی را مردم ایران بدانند، و آن اینست: کسی که دارد با ایشان حرف می زند اول منتخب تاریخ ایران است در یک انتخابات آزاد. این غرب نمی تواند آلترناتیو درست بکند که این آدم[=ابوالحسن بنی صدر، منتخب مردم] درونش نباشد. برای اینکه افکار عمومی خود این غرب می پرسد، می گوید این شما برای دموکراسی می خواهید؟ این که منتخب آن مردم است توی آن آلترناتیو شما نیست، پس این قلابی است. این آن خدمتی است که من بشما مردم ایران، طی این سی سال کردم، دفعهٔ اول نیست، این آقای بوش هم، همان زمان که داشت تدارک جنگ با عراق و اینها را می دید، در پی ایجاد آلترناتیو بود. بوش پدر هم بر اینکار بود. به یمن اینکه شما بمن اعتماد کردید و رأی دادید در یک انتخابات آزادی، این برای شما شده است یک سرمایه. و این سرمایه در اختیار قدرت خارجی هرگز قرار نخواهد گرفت. سدّ راه این قدرت های خارجی است و نخواهد گذاشت که ایران برگردد به مدار بستهٔ استبداد وابسته.
http://www.youtube.com/watch?v=yhuVszRZxhc

lundi 27 juin 2011

آقای بنی صدر، نظر شما با اتحاد سلطنت طلب وجمهوریخواه چیست؟


ببینید، مردم ایران انقلاب کردند و به سلطنت پهلوی پایان دادند. آن شاه سابق بود که گفت صدای انقلاب را شنیدم، فرزند او هم قبول می کند که مردم ایران انقلاب کردند. حالا اگر کسی داغ تر از آش است، آ ن امری علی حدة است. ولی این دوتا، آن یکی صدای انقلاب را شنید و این یکی هم می گوید مردم انقلاب کردند، تمام. حالا یک عده هستند که سلطنت طلبند، بسیار خوب. برای همهٔ آن نیروهایی که دیدگاه هایی دارند که با دیدگاه های ما سازگار نیست، و مواضعی دارند که نسبت به قدرت خارجی و مداخلاتش در ایران با خط استقلال و آزادی نمی خواند، مثلاً : در ایران، شعار دادند مردم، جمعی از مردم، نمی شود گفت تعمیم داد به همه، اوباما یا با آنها یا با ما، یک شعار مردم است، من در مصاحبه با صدای آمریکا گفتم این در شأن یک ملت استقلال طلب صاحب غرور ملی نیست، شما ملت توانائید، می توانید این مستبدها را رها کنید. شعار شما باید این باشد اوباما، نه با آنها نه با ما. ما را بحال خود بگذار، ما خودمان حساب این مستبدها را می رسیم. این دیدگاه استقلال است. آقای رضا پهلوی جواب داده بله، درست است، آقای اوباما باید بگوید یا با این رژیم است یا با ماست. این دیدگاه، دیدگاه مراجعه به قدرت خارجی برای حل و فصل مسائل سیاسی در درون مرزهاست.

همانقدر که ما با مراجعات این رژیم به قدرت خارجی، مبارزه می کنیم، مخالف او هم که بگوید، همین روش را برود، با او هم باید مخالفت کنیم وگرنه که باید دوباره آقای ... یک دور که انقلاب کردیم که از آمریکا راحت بشویم، آقای خمینی گروگانگیری را انقلاب دوم گفت، آمریکا از پنجره وارد شد، محور سیاست داخلی تا امروز شد .امروز عده ای را دارند محاکمه می کنند، اینها یک زمانی خودشان بر ضد من کودتا کردند، امّا من با تمام وجود از حقوق آنها دفاع می کنم. این رژیم جنایت می کند وقتی اینها را محاکمه می کند در امری که حق آنها بوده. حق داشتند این انتخابات را قلابی بدانند. قلابی هست. من از این حق آنها دفاع می کنم. اما اینها زمانی بر ضد من کودتا کردند. آن یک حساب علی حدة دارد، دفاع از حقوق انسان تقدم دارد، باید از این حقوق دفاع کرد. مال هر کس که می خواهد باشد. خوب، [رژیم]می گوید آمریکا محرک اینها است. یک  مأمورسی آي ایی که نمی خواهیم اسم ببریم را گرفتیم توی زندان است، او طرح داده، اینها اجرا کرده اند. آقا این زندگی نیست که یک ملتی بخواهد بکند، دائم یک قدرت خارجی در کوچکترین امور زندگیش مداخله داشته باشد. از طریق یک قدرت. حالا فردا می خواهیم همین را بطریق دیگری تکرار کنیم؟ خوب حالا با اینها چه کار کنیم؟  

پیشنهاد من اینست که دعوا تمام. ما هیچ وقت هم با آنها دعوا نداشتیم، با دیگران هم نداریم. ما می گوئیم بیایید با هم همسو بشویم، آنها فحش می دهند. [فحش]بدهند. ولی ما به پیشنهاد خودمان باقی هستیم. مرحلهٔ اول هم سوئی، یعنی ما در این خط استقلال و آزادی عمل می کنیم برای اینکه جامعهٔ دموکراتیک پیدا کنیم که مردم ایران حاکم بر سرنوشت خودشان باشند. آنها هم در این خط عمل کنند. مرحلهٔ دوم، مرحلهٔ بررسی است. بنشینیم با هم ببینیم که چگونه عمل شده. واقعاً آنها وابستگی به قدرتهای خارجی را رها کردند؟ آنها و دیگران؟ یعنی همهٔ آنهایی که فکر می کنند ایرانی خودش کفایت ندارد، باید با قدرت خارجی کار این رژیم را ساخت. اگر معلوم شد که بله، یک مرحلهٔ باصطلاح توافق در همکاری. آن مرحله هم انجام شد، مرحلهٔ آخری می ماند شرکت در یک جبهه ای. دیگر مانعی برای همکاری وجود ندارد. در دنیا دشمن ها با هم آشتی می کنند، دلیل ندارد هموطنان ما نتوانند همدیگر را در دوستی و برادری بیابند. اما ترتیب دارد. اینکه  الان بگوئیم به به، با هم رفیقیم و  برادریم و بعد هم فردا ماجراهای گذشته از سر تکرار بشود، نه! چون وقتی قدرت شدی و پای قدرت به میان آمد، کسی که به قدرت وصل است، می زند، پدر جد تو را در می آورد، دوباره بساط را راه می اندازد. ما باید اطمینان پیدا کنیم که مسئله قدرتی توی کار نیست، مسئلهٔ حاکمیت مردم است، و این حاکمیت به مردم بر می گردد. 
http://www.youtube.com/watch?v=zUbAC5DAew8

در سوگ قارنا

چهارشنبه 21 شهریور 1358، شماره 68
   

     در میان ناباوری و بهت، خبر شدیم که به دِهی کردنشین حمله و عده بسیاری را قتل عام کرده اند.

    به رسالت صلح و وحدت امام که مبتنی بود بر برافکندن سلطه جابرانه یک اقلیت سیاسی وابسته، ضربه ای کاری تر از این ممکن نبود. چه کسانی جرأت کرده اند عائله و فرزندان امام خمینی را اینسان کشتار کنند؟ مقامات مسئول چه اقدامی برای مجازات سخت قتل عام کنندگان بعمل آورده اند؟ ...

    چرا نباید بدانیم که اینکارها زخمی است که به روزگار علاج نمی یابد. دست آویز دائمی است برای ایجاد کینه و برانگیختن دشمن ها. اگر مردم ببینند به سرعت و از روی عدالت، مسببان کیفر می شوند، دو نتیجه ببار می آید:

1- همه باور می کنند که در نظام حکومتی اسلامی میان هیچ گروه با گروه دیگر فرقی نیست.
2- مردم منطقه متوجه می شوند که اینگونه جنایت ها نتیجه تحریکات دشمنان انقلاب است و نه تنها یک زخم روانی درمان پذیر بوجود نمی آورد، بلکه سوابق ذهنی بد را هم از میان می برد و مردم کُرد و غیر کُرد هم احساس امنیت می کنند و هم دلشان با حکومت اسلام موافق می شود.

     وقوع این جنایت با همه هشدارهای امام و با وجود چند سرمقاله که ما نوشتیم، زنگ خطر بزرگی است: دشمن هیچ ضعف و تعصبی را بلااستفاده نمی گذارد و می خواهد آتش کینه را تیز و تیزتر کند تا بازار توطئه هیچگاه از رونق نیفتد.

به خواهران و برادران کُرد هشدار که:
1- انقلاب هیچ سودی در این جنایات نمی تواند داشته باشد. چرا که رهبران انقلاب مصممند وحدت کشور را از راه خنثی کردن توطئه ها و بوجود آوردن محیط تفاهم و جوّ سازندگی فراهم آورند و اینگونه جنایت ها بیش از همه، اعمالی هستند علیه انقلاب و هدف های انقلاب. هر باانصافی، انصاف می دهد که این اعمال به قصد لکه دار کردن انقلاب ایران انجام گرفته اند.
2- رهبر انقلاب، رهبری دینی و انقلاب ایران، انقلاب اسلامی است و بنابر این بدنام کردن این انقلاب در تحول امروز و فردای کشورهای اسلامی و همه کشورهای زیرسلطه و مستضعف جهان اثرات زیانبار بسیار بجا می گذارد. از اینروست که شب و روز در جهان علیه انقلاب اسلامی ما تبلیغ می کنند و از جمله همین واقعه را بزرگتر از آنچه در تصور گنجد، بزرگ کرده و تا ممکن است هولناک جلوه داده اند. چه کسی نمی داند که اگر معنویت عظیم امام نبود، این یک نمونه زشت جنایت، نمونه های پرشمار و بسیار زشت تر می شد؟ اما دشمن از اینگونه اتفاقات استفاده می کند، تا خشونت و استبداد بی حد و حساب رهبری را تبلیغ کند.
3- انقلاب ما، بیشتر از سلاح معمول، از اسلحه معنویت استفاده کرده است. ایجاد روحیه شهادت و برادری و ایثار که از برکت رهبری امام، بوجود آمده است، با اینگونه جنایت ها صدمه جدی و جبران ناپذیر می بیند و دشمن می خواهد با تحریک و توطئه و جنایت همین معنویت را که سلاح بزرگ ملت ما است کُند و بی اثر سازد. این جنایت ها دیگر محلی برای تجلّی روحیه ایثار نمی گذارد و فردا که سختی ها و طوفان ها برخیزد، دل ها یکی نخواهد شد تا در برابر آن ها ایستادگی متحد و یکپارچه ممکن گردد.
4- یکی از بنیادهایی که ره آورد انقلاب است، سپاه پاسداران است. که در هر جا حماسه جانبازی و شهادت سروده اند. اینگونه جنایات فرصتی است برای تبلیغات شدید علیه سپاه و بی اعتبار کردن آن. وقتی این بنیاد بی اعتبار شد، بنیادهای مانده از دوران رژیم سابق پراعتبارتر می شوند و تمایلات قدرتمداری در آن ها قوت می گیرد و این همان خطری است که توطئه ها را بوجود می آورد و توطئه ها بوجود می آیند تا این تمایلات را برانگیزند.
5- وقتی حتی در دوران انقلاب اسلامی هم نتوان دعواهای قومی و عصبیت های منطقه ای را از میان برد و بعکس کینه ها و عصبیت ها تشدید نیز گردید، البته براحتی می توان به افکار عمومی قبولاند که کینه ها و عصبیت ها از بین رفتنی نیستند و اداره جامعه ای که در آن ضدیت ها تا این حد کینه توزانه اند، جز با زور سازمانیافته یعنی همان سازمان های ویژه فشار و اختناق (ساواک و شهربانی و ارتش و ...) ممکن نیست. و این جنایت ها برای آن انجام می گیرند تا که آن کینه های قومی و این تمایل را بوجود آورد. رژیم های گذشته ایران از جمله محصول آن کینه و این تمایل بوده اند.
6- با پاکسازی کردستان، فرصتی بوجود می آید تا مردم در آزادی و بدون بیم از حضور جابرانه اقلیت هایی نظیر حزب دمکرات، انقلاب اسلامی را لمس کنند و با تمام وجود بدان بپیوندند. اینگونه جنایت ها موجب می شود که آن گروه ها نه تنها از بین نروند بلکه در طول زمان از عاطفه مردم برخوردار شوند و از نو قوت بگیرند و فتنه ها و فسادها بوجود بیاورند.
     با توجه به دلایل بالا و دلایل دیگری که هنوز می شود شمرد و ما محض اختصار از ذکر آن ها صرفنظر می کنیم، جای تردید نمی گذارد که اینگونه جنایت ها علیه انقلاب است. و جای هیچگونه تردید نیست که امام از سر خون فرزندان بیگناه خود آسان نمی گذرد و با همان قاطعیتی که ویژه او است جنایتکاران را کیفر خواهد داد.

    بر ما بود که در برابر این جنایات سکوت نکنیم و بر ما است که به مردم کشور هشدار بدهیم که نباید در مقابل جنایاتی چنین هولناک لاقید بمانند. همه باید بکوشند تا معنویت اسلام در همه جا تقویت کنند و با تعصب ها و کینه های منطقه ای و غیر آن با قاطعیت مبارزه کنند. هیچکس نباید از یاد ببرد که در برابر انقلاب و شهدای انقلاب و خون بیگناهان ما مضرتر است. دولت و روحانیت و رسانه های گروهی باید از جنایت درس عبرت بگیرند و محیط را با سرعت سالم بگردانند. تشدید و تشددها را از بین ببرند. وگرنه آتش ها زیر خاکسترند و هر حادثه ای می تواند موجب زبانه کشیدن آتش بشود.

منبع: کتاب صد مقاله، به ضمیمه مشکلات سیاسی ایران

mardi 21 juin 2011

اولین مصاحبه با ابوالحسن بنی‌صدر یک روز پس از خروج از ایران.کمتر موردی شده که بعد از کودتایی مردم این حد مقاومت کرده باشند.

خبرنگار بی بی سی شاداب وجدی، ٨ مرداد ١٣٦٠: اولین سوأل ما ، همان سوألی که فکر می کنم همهٔ مردم ، چه موافقین شما، چه مخالفین شما از خودشان می کنند، و آن این است که چرا برای مبارزه در ایران نماندید و آمدید خارج؟ منتخب مردم ایران ابوالحسن بنی صدر: می دانید که بعد از دوم مرداد[ ١٣٦٠] وضع متفاوت است با قبل از دوم مرداد. در دوم مرداد[١٣٦٠] مردم ایران با عدم شرکت در انتخابات، در حقیقت رأی خودشان را پنجم بهمن ١٣٥٨ از نو تأیید کردند. بنابراین وظیفهٔ سنگینی بر عُهدهٔ من قرار گرفت در دفاع از انقلاب و دست آوردهای انقلاب که همه به تاراج رفتند. شاداب وجدی: شما ١٢ میلیون و پانصد هزار رأی را که برای محمد علی رجائی، یعنی رأیی را، رقمی را که اعلام شده، شما قبول ندارید و می گویید که صحیح نیست؟ ابوالحسن بنی صدر: این رأی، حاصل جمع آرائی است که در انتخابات  ریاست جمهوری ، من و آقای مدنی آورده بودیم. شما می توانید از نو آن دو رقم را جمع کنید، به این حاصل جمع می رسید، و ساختگی است. حقیقت اینست که اینها نتوانستند در تمام کشور با همهٔ تهدید و  تطمیع و همه کار، به ٣ میلیون رأی برسند، طبق گزارشاتی که وزارت کشور خودشان داده اند، البته گزارشات علنی نیست، داخلی خودشان است. شاداب  وجدی: شما همیشه گفتید که اکثریت مردم ایران پشتیبان شما هستند. چرا موقع معزول شدن شما و بعد از آن مردم به این نسبت مقاومت کمی نشان دادند و چرا روحانیونی که قبلاً در مخالفت با آیت الله خمینی و جمهوری اسلامی، اعلامیه هایی داده بودند، مثل آیت الله قمی و آیت الله محلاتی و حتی نوهٔ آیت الله خمینی، این مدت سکوت کردند؟ ابوالحسن بنی صدر: والله، اینکه مقاومت کم کردند، این حرف نابجایی است، برای اینکه کمتر موردی شده که بعد از کودتایی مردم این حد مقاومت کرده باشند. چند نفر تا حالا اعدام شده اند؟ شاداب وجدی: بیش از دویست نفر. ابوالحسن بنی صدر: سیصد نفر، نزدیک به سیصد نفر اعلام شده، و حالا اعلام نشده هم فراوان است. تظاهرات مردم را برگبار بستند، این مقدار اعدام و تعداد زندانی ها که از حد و  شمار بیرون است، و عدم شرکت در رأی دادن، مسأله ای است عیان و آشکار. و آنچه از مقاومت انجام می گیرد که بنظر وضع را در آیندهٔ خیلی نزدیک تغییر خواهد داد، همه نشانه هایی است از مقاومت مردم. شاداب وجدی: در مورد مخالفت آیت الله قمی و محلاتی و نوهٔ آیت الله خمینی نظرتان ...؟ ابوالحسن بنی صدر: شما می دانید که آیت الله قمی که دو هفته پیش، برای بار چندم مورد حمله قرار گرفت و کتک خورد. وضعیتی نیست که در این وضعیت  شما فکر کنید کسی امنیتی، کمترین امنیتی دارد برای اظهار نظر. شاداب وجدی: با بیرون آمدن شما و آقای مسعود رجوی از ایران، فکر می کنید مقاومت کمتر بشود یا بیشتر ؟  آیا چه نوع خواهد بود؟ آیا ممکن است اعتصاب و چیزی باشد؟ ابوالحسن بنی صدر: ما تا وقتی که به مسابقهٔ میان اعدام و انفجار پایان بدهیم، به تلاش ادامه خواهیم داد. و ایران راه دیگری ندارد، جز اینکه آزادی هایی که انقلاب برای استقرار آنها انجام گرفت، در ایران مستقر بشود. شاداب وجدی: شما با مسعود رجوی، رهبر مجاهدین خلق آمدید و این نشانهٔ یک نوع کاری است که قبلاً هم اعلام شده بود و مجاهدین صریحاً شخص آیت الله خمینی را مسئول آواره های جنگ و اعدام و شکنجه و نابسامانی های دیگر می دانند. شما هم همین نظر را دنبال می کنید؟ نظر شما الان نسبت به آیت الله خمینی چیست؟   ابوالحسن بنی صدر: من خودم هم در سه هفته پیش یک پیامی برای ایشان فرستادم مفصل، و در آنجا شرح دادم که اینها، وضعیت کشور، مسئولیت هایی نیست که بشود ایشان را مبری از آنها دانست. وقتی که خود ایشان تأیید می کنند اعدام کودکان ١٣ ساله را، و تیر اندازی بروی تظاهرات مردم را، و این وضعیت غم انگیز اقتصادی را، و مشکلات دیگری را که کشور دارد. شاداب وجدی: در صورتی که پیروز بشوید، چه برنامه ای برای ادارهٔ  ایران دارید در آینده؟ ابوالحسن بنی صدر: والله یک میثاثی در ١٥ ماده ما منتشر کردیم که من بخواهم اینها را حالا بگویم، مفصل خواهد شد، استقرار آزادی ها است، پایان دادن به جنگ های داخلی و خارجی است، بهبود وضع اقتصادی است بسود مردم زحمت کش، و کاستن از فشار دیوان سالاری حاکم که در دوران انقلاب با کمال تأسف گسترش بیشتری هم پیدا کرده، و بسیاری مطالب دیگر. شاداب وجدی: شما خودتان به یک شخصیت باصطلاح میانه رو و اهل مدارا و با سعهٔ صدر شناخته شدید، در حالی که سازمان مجاهدین خلق بهر حال یک مقدار ممکن است روشهای افراطی را بخواهند دنبال کنند. فکر می کنید در آینده تلفیق این دو تا چطور باشد؟ ممکن است؟ ابوالحسن بنی صدر: فکر من اینست که در ایران باید همهٔ گرایش ها در یک جبهه ای متحد بشوند، یک گرایش تنها نیست که می تواند کاری از پیش ببرد. این میانه روی، این تبلیغ غلطی است، بلحاظی که من معتقد به عدم زور هستم ، یعنی فکر می کنم برای حل مسائل ما محتاج نیستیم روش های اختناقی و استبدادی بکار ببریم. نه معنایش این است که من معتقد به تغییرات بنیادی نیستم. عقیده ام این است که تغییرات بنیادی را می توان از راه توضیح برای مردم و بالا بردن شعور و وجدان عمومی، بهتر حل کرد. چنانکه خود من در بسیاری از زمینه ها عمل کردم و نتیجهٔ خوب هم گرفتم. شاداب وجدی: نحوهٔ فعالیت های شما در فرانسه چطور خواهد بود؟ ابوالحسن بنی صدر: والله فعالیت در ایران است که باید انجام بگیرد، و من اگر از ایران خارج شدم برای رشد مقاومت در ایران است و من در رابطه با فعالیت ایران می توانم فعال بشوم. شاداب وجدی: ممکن است که برای شنونده های ما بگویید که چطور از ایران خارج شدید؟ چون گزارش داده شده بود که شما با همکاری...، یعنی مجاهدین خلق ترتیب دادند، در حالی که هواپیما، هواپیمای ارتشی است و خلبان نیروی هوائی ایران ظاهراً. ابوالحسن بنی صدر: بله، خلبان سرهنگ معزی است و یک طرحی را برای خارج کردن من، در ایران تنظیم کردند باتفاق سازمان مجاهدین خلق، و بمن اطلاع دادند. ساعت هشت و نیم بعد از ظهر دیروز به فرودگاه مهرآباد آمدم، در پایگاه هوایی سوار هواپیما شدم. هواپیما پرواز کرد، آمد پاریس. شاداب وجدی: پس از اینقرار مثل اینکه... ، حکومت در آنجا...، کاملاً در کنترل نیست؟ ابوالحسن بنی صدر: خوب من بشما می گویم که ما در آنجا قوی تر از حکومت ایم، منتهی مسأله اینست که ما نمی خواهیم این مسابقهٔ بین انفجار و ترور برای مدت طولانی دوام بیاورد. می خواهیم بلکه زودتر کشور از این مصیبت آسوده بشود.